عشق ......
عشق مانند ساعت شني عمل مي كنه
همزمان كه قلب را پر مي كنه
مغز را خالي مي كنه
|
عشق ...... عشق مانند ساعت شني عمل مي كنه همزمان كه قلب را پر مي كنه مغز را خالي مي كنه + نوشته شده توسط نسیمه در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت
1:13 قبل از ظهر |
به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت: از من خوشگل تر پروانه است به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من زيبا تر شمع است به شمع گفتم : عشق چيست ؟ گفت : از من سوزان تر عشق است به عشق گفتم : آخر تو چيستی ؟ گفت نگاهی بيش نيستم!! + نوشته شده توسط نسیمه در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت
1:53 قبل از ظهر |
به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت: از من خوشگل تر پروانه است به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من زيبا تر شمع است به شمع گفتم : عشق چيست ؟ گفت : از من سوزان تر عشق است به عشق گفتم : آخر تو چيستی ؟ گفت نگاهی بيش نيستم!! + نوشته شده توسط نسیمه در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت
1:53 قبل از ظهر |
عشق برگ لطيفی است که تنها دستان من و تو می تونه اون رو لمس کنه! + نوشته شده توسط نسیمه در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت
1:52 قبل از ظهر |
ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ... ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ... ويرانه دل ماست که با هرنگه تو ... صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت + نوشته شده توسط نسیمه در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت
3:3 بعد از ظهر |
گل سرخ: عشق آتش فام مرا بپذير سلطان قلبم :آنروز بهاري كه نسيم گيسوانت را برقص در آورده بود نگاهم با نگاهت آميخته شد .از آنروز به بعد،از بلندي كو هها ،سبزي دشتها ،زمزمه رودها ميپرسيدم تو كجا رفته اي .نگاه پرفروغت ،نواي دلت اثري عميق در من نهاد . آه عزيزم ،عشق پاك مرا با اين گلسرخ پذيرا باش. مادرت دوستت دارم نسیم جان + نوشته شده توسط نسیمه در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت
0:40 قبل از ظهر |
گل نرگس: آه بس است تا بكي مرا با غرورت عذاب خواهي داد . محبوب مغرورم : دنيا فاني است ،زيبائيها چون بهار خواهند گذشت از روزي كه عشقم را نسبت به تو ابراز كردم در نگاه هايت بارقه اي از تكبر و خود خواهي در خشيد ن گرفت . مي پنداشتم مرور زمان اين بارقه را محو خواهد كرد .اما بر خلاف آرزويم بيشتر شد. آيا ديده اي ،باد خزاني غنچه هاي زيبا را چطور به يغما مي برد ،وهيچ توجه داشته اي كه سياهي شب بر روشنائي روز چيره مي شود . در آرزوي روزي باش كه غرورت گل عشقمان را پژمرده سازد و جز گلبرگهاي خشكيده چيزي باقي نماند . از آه هاي دلخراش و سوزانم بترس كه مبادا فرشته عشق ترحم كرده وآه من تخت سلطنت غرورت را ويران سازد .تو كه چنين آرزو داشتي چرا عاشقم كردي و مغرورانه دستم را از دامنت رها كردي
برو محبوب مغرورم ... + نوشته شده توسط نسیمه در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت
0:32 قبل از ظهر |
گل نسترن: تو را به خاطره خودت نه براي تمناها و هوسهاي دل خويش دوست مي دارم. يار بوالهوس : افسوس مي خورم كه چرا دنياي عشق را از دريچه شهوت مي نگري . احساسات عنان گسيخته ات نسبت بديگري مرا بر آن نمود كه از تو جدا شوم و برايت بنگارم ؟ اي هوس باز چرا رمز عشق را ندانسته عاشق شدي خويش را در رديف عاشقان ميار ،عشق ،عاشق معشوق شهوت را يگانه مايه نابودي عشق مي دانند. برو ... برو تا آتش شهوتت را با بدن بلورين او خاموش سازي و ميان دستهاي ديگري لمس شوي . برو اي يار هر جائي... + نوشته شده توسط نسیمه در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت
0:22 قبل از ظهر |
من در همین جا به مادر گلم سلام می کنم ازش تشکر می کنم به خاطر اینکه تمام مطالب وبلاگم رو مادرم در روز برا تایپ می کنه تا هر وقت خواستمچیزی ثبت کنم مطلب آماده داشته باشم
من دستای مهربون مادرمو می بوسم من عاشق مامانم چون تنها پناه من توی زندگیه دوستش دارم عاشقشم مامانی دوستت دارم عزیزم + نوشته شده توسط نسیمه در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت
0:16 قبل از ظهر |
گل شقايق: قلبم بياد تو مي طپد،نگاهم ترا مي جويد. معبودم:هنگامي كه زندگيم بشبهاي تيره و تار شباهت داشت. زماني كه مرگ را از دريچه ديدگانم بخود نزديك مي يافتم ،عشق تو در آسمان تيره و ظلماني وجودم طلوع كرد و در افق مقدس عشق تو زندگي از دست دفته ام را بازيافتم. وجود تو،نگاه تو،بوسه تو، آغوش تو هر كدام رشته عمر مرا بدست گرفته و حلاوت و شيريني بزندگيم بخشيدند. قلب وجان من ، ديده و روح من به آرزوي تو زنده خواهد ماند . + نوشته شده توسط نسیمه در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت
0:10 قبل از ظهر |
|
|